
کیک برفی
نوشته محمد صادق تحسینی

سرماي سرد و خشك؛ اجازه نمي داد تا بتونه دستاش رو از توي جيباش در بياره حتي الان كه آب
بيني اش راه افتاده بود!! ؛ خودش رو كاملا توي پالتوي وصله دارش، پنهان مي كرد ، درست مثل يك
لاك پشت كه از چيزي بترسه خودش رو توي لاكش فرو مي بره .......
لطفا به ادامه مطلب توجه فرمایید
ادامه مطلب |